مدتها بود که وجودم پر از احساس بود برای نوشتن. فقط دنبال یه فرصت تنهایی بودم تا به یاد گذشته های نه چندان دور فضای هنری رو برای خودم ایجادکنم تا.... تا اینکه یه دفعه ای این فرصت برام مهیا شد. (عمه علی اومد دنبال علی) ابتدا از همه وسایل خوشنویسی مو آماده کردم. وای جوهر خشک خشک بود.کلی دنبال کاغذ مناسب گشتم. آهنگ محفل عشق حسام الدین سراج گذاشتم و بسم الله گفتم ...به به ... چه فضای هنری شده بود. با تموم وجودم احساس لذت می کردم.بعد دو سه سال نوشتم....هر چند اگر تمریناتمو رها نمی کردم الان برا خودم هنرمندی بودم  ولی خوب ورضایت بخش بود.

یادم میاد که یه زمانی این آهنگ رو هفت بار گوش کردم و تمرین انجام می دادم و ازاونجایی که پسرعموم مهدی(4-5 ساله) هم پیشم بود با ریتم ملایم آهنگ خوابش برد

البته جای علی واقعا خالی بود از اینکه گیر بده مامان این.... مامان اون.... ازم تقاضای وسیله ها رو کنه

خداجون شکرت از این حس قشنگی که به من ارزانی داشتی.ازت ممنونم

                                                  لحظات تون پر از زیبایی